| خطبه حضرت امام سجاد از بيان غراي مرحوم آيت الله رحيمي |
|
|
|
فريادي به بلنداي تاريخ خطبه حضرت امام سجاد (ع) را از زبان گويا و بيان غراي مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد رحيمي زارچي
حضرت سيد الساجدين امام زين العابدين (ع) پيام آور بزرگ عاشورا ، سي و پنج سال پس از حادثه عاشورا زيست ،ايشان از اولين روز اسارت تا آخرين لحظه حيات رسالت ، پيام عاشورائيان را بر دوش كشيد.خطبه غراي آن امام همام در مسجد جامع دمشق در حين اسارت در حضور يزيد و يزيديان هرگز در تاريخ عاشورا فراموش نخواهد شد.در همين رابطه خطبه آن حضرت را از زبان گويا و بيان غراي مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد رحيمي كه هنوز در گوش مردم اين شهر طنين انداز است به اختصار و به شرح ذيل مي خوانیم . بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين ثم الصلاه و السلام علي اشرف انبيائه و خير اصفيائه و سيد رسله و نور عرشه و مظهر لطفه ابي القاسم محمد (ص) و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين المظلومين و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الحين الي قيام يوم الدين من مات بلا وصيه مات ميته الجاهليه.يكي از دستورات اسلام و يكي از سنت همه پيغمبران وصيت است .در قرآن مجيد خداوند حكايت مي كند از حال يعقوب و مي فرمايد:اذحضر يعقوب الموت اذ قال لبنيه يا بني لا تموتن و انتم مسلمون .فرزندان من وصيت مي كنم شما را به اين كه دينتان و اعتقاد به مسلماني خودتان را حفظ كنيد تا زنده هستيد .پيغمبر اكرم اسلام هم مانند همه پيغمبران در آخرين روزهاي زندگيش وصايايي دارد هم نسبت به علي ابن ابيطالب هم نسبت به امت اسلام .آن بزرگوار رسما به علي ابن ابيطالب فرمود :يا علي انت وصیي و وارثي تنجز عداتي و قاضي ديني تو وصي مني و وفاكننده وعده هاي مني ، اداكننده قرض هاي مني . به امت اسلام هم گفتني ها گفت فرمود : مردم من در ميان شما دو چيز به عنوان متروكه باقي مي گزارم يكي از آن دو قرآن است و ديگري عترت.وشما امت اسلام و مسلمان ها در سعادت هستيد مادامي كه به اين دو متمسك باشيد قرآن و عترت را هر دو با هم داشته باشيد . امير المومنين (ع) هم خانواده اش را مورد وصیت قرار داد . هر کدامشان را به يك نحوي نصيحت كرد . به فرزندان غير فاطمه فرمود هر چه شما كرديد و فرزندان فاطمه و به محمد حنفيه سفارش حسنين مي كند و به حسنين سفارش محمد مي كند.امت اسلام را سفارش ديگري دارد : مردم من شما را به تقوا سفارش مي كنم مردم هر چه شما كرديد قرآن را رها نكنيد مواظب باشيد غير شما بر شما در عمل به قران پيشي نگيرند مواظب باشيد جانب ايتام را رعايت كنيد ، كعبه را از زائر خالي نكنيد . مواظب باشيد به صلاح و سداد ، دوري كنيد از نفاق از جدايي.امام حسن هم همينطور هنگامي كه مسموم شده بود محمد حنفيه را خواست فرمود :تو پسر پدر ما هستي ، من مي دانم كه شما اشتباه نمي كنيد ولي با تمام اين احوال باز هم تذكرش عيبي ندارد.فرزندان ابراهيم هم انتخاب شده هستند و ليكن بين آنها هم امتياز وجود دارد يك وقت نگويي كه ما همه فرزندان علي هستيم . برادر بعد از من برادرت حسين رهبر مسلمين خواهد بود.و امام حسين هم وصيتي دارد به خواهرش زينب كبري ، امام زين العابدين و دختر بزرگش فاطمه كبري .از جمله مطالبي كه با امام زين العابدين به عنوان وصيت فرمود اين است كه ، امام زين العابدين مي فرمايد پدرم در روز عاشورا بر من وارد شد . مرا بغل گرفت و فرمود پسرم بترس از خدا از اين كه ظلم كني بر كسي كه جز خدا ياوري ندارد.اين وصيت امام حسین ( ع ) است به حضرت زينب ، آنگاه كه مركب بي صاحب من پشت خيمه آمد مبادا خواهرم بي تابي كني ، مبادا صورت خود را بخراشي ، مبادا واي بگويي . مبادا شيطان حلم تو را از دستت بگيرد . بايد اين راه پرخطر را با صلابت و آرامش بپيمايي . مواظب باش بيمار مرا ، فرزندان مرا ، خانواده مرا . زينب كبري عرض مي كند برادر شما همه كسانت را به من مي سپاري ، من يك زن ضعيفم و در لشكري اسير.برادر مرا به كه مي سپاري.مي فرمايد تو را به خدا مي سپارم زينب كبري از برادر خواست دستت را بر سينه من بكش.تا خداوند به من صبر عنايت كند.امام دست در طوق (يقه) پيراهن خواهر ، بدن او را لمس كرد . زينب عرض كرد چنان صبري كنم كه صبر از دستم ناتوان شود.از امام زين العابدين سوال شد يابن رسول الله در اين مسافرت كدام يك از امكنه بر شما سخت تر گذشت ، حضرت فرمود : شام ، شام ، شام . عرض كردند آقا شما در كربلا بي برادر شدي ، پدرت را از دست دادي ، شما چطور از شام اين همه گله داري ، فرمود : وقتي ما را وارد شام كردند بيرون شهر نگه داشتند جمعيتي حدود نيم ميليون نفر پيشواز اسراي آل پيغمبر آمد . چنان حضرتش را تحت منگنه قرار دادند به وسيله زخم زبان ها ، كه آن بزرگوار در جلو دروازه شام فرمود:اي كاش مرا مادر نزاييده بود و مرا يزيد در لباس اسيري تماشا نمي كرد.اين مراحل خطرناك زين العابدين و ساير اسرا را در بر گرفت . به هر حال امام زين العابدين يكي از مراحل پر خطري كه برايش پيش آمد در جمعه ای از جمعه ها كه در شام توقف داشتند امام با يزيد با هم به مسجد آمدند و يزيد در يكي از محفل ها به امام قول داده بود كه به تو اجازه خواهم داد با مردم از خودت صحبت كني . امام وارد مسجد جامع شد و ديد خطيب يزيد روي منبر سخن پراکني مي كند و هيچ گونه ادب اسلامي را رعايت نمي كند . به او گفت:ويلت ايها الخاطب اشتريت مرضات المخلوق بسخط الخالق تو رضايت يزيد را بر رضايت خدا ترجيح دادي و خود را مستحق آتش جهنم كردي. امام رو به يزيد كرد و صدا زد يا يزيد :اجازه بده من بر اين چوب ها بالا روم و سخناني بگويم كه رضاي خدا و منافع جامعه را در بر داشته باشد . وليعهد يزيد به پدرش مي گويد بگذار علي بن الحسين با ما حرف بزند . امام بر منبر بالا رفت و حمد و ثناي الهي به جا آورد و مردم را از دنياداري و ماديت برحذر داشت به طوري كه همه گفتند ياللعجب اين جوان كيست . آن بزرگوار چون درك كرد تعجب مردم را رو كرد به مردم و صدا زد : من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني فقد انبأته حسبي و نسبي:مردم امتيازات من خدادادي است سخاوت و شجاعت ما همه از ناحيه خداوند است يكي از امتيازاتي كه من دارم اين است :بان منا النبي المختار و منا الصديق و منا الطيار ومنا اسد الله و اسد الرسول و منا سيده نساءالعالمين و منا سبطا هذه الامه و منا المهدي الذي يقتله الدجال .باز فرمود : هر که مرا شناخت با اين جمله ها شناخت.اگر باز هم نقطه ابهامي باشد مجددا خود را معرفي مي كنم:انا بن مكه و مني انا ابن زمزم و صفا انا ابن خير من حج و لبّي انا بن خير من طاف و سعي انا بن من اسري به جبرائيل من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي انا ابن من دني فتدلي فكان قاب قوسين او ادني .مردم من پسر مكه ام من پسر منايم من پسر زمزمم من پسر صفايم . مردم من پسر بهترين خلق خدايم مردم منم فرزند بزرگرادمردي كه گفت:جبريلا بپر اندر پي ام گفت رو رو من حريف تو نيمگر از سدره يك ذره برتر پرم فروغ تجلي بسوزد پرممردم ، انا ابن صالح المومنين يعسوب المسلمين نور المجاهدين زين العابدين آنقدر آن بزرگوار در اين وادي سخن گفت تا مردم به آشوب كشيده شدند .وقتي آن بزرگوار از هر جهت آمادگي مردم را براي شنيدن حقايق بيشتر درك كرد يك مرتبه جان كلام را به بيان در آورد.آنگاه كه صدا زد مردم شام من پسر پيغمبر شمايم من پسر علي مرتضي ام من پسر فاطمه زهرايم من پسر شهيد كربلايم من پسر شهيد از قفايم ، منم فرزند آن كسي كه بدنش در كربلا سرش بالاي نيزه به شام آوردند منم فرزند آن كسي كه عائله اش را اسير و دستگير نمودند . يزيد بر خود وحشت كرد ممكن است الان آتش كودتا روشن شود ، از آن جهت رو به موذن كرد و گفت : موذن چون وقت نماز دير شده است اذان بگو:موذن صدا زد الله اكبر امام صدا زد من هم خدا را بزرگ مي شمارم . لاشيءاكبر من الله . مؤذن صدا زد اشهدان لا اله الا اللهامام گفت شهد بها لحمی و عظمی و مخی و عصبی و شعری مردم شام گوشت من پوست من و استخوان من و موهاي بدن من كلاً بر يگانگي خدا اعتراف دارند . موذن صدا زد اشهد ان محمد رسول الله .امام چون نام جد خود را به رسالت شنيد از زبان موذن يزيد حالش دگرگون شد دست برد و عمامه از سر برداشت ، گريبان خود چاك كرد و رو به يزيد کرد و گفت : يا يزيد امحمد جدك ام جدي :آيا محمد جد من است يا جد تو لابد اعتراف مي كني محمد جد من بيمار است پس چرا پدرم را با لب تشنه كشتي ، چهل منزل ما را اسير و گرفتار نمودي . اگر محمد را جد من مي داني چرا ما را خرابه نشين نمودي . ممكن بود يزيد نسبت به هر يك از اين اعمال پيش بعضي از مردم انكار ورزد ولي يك جرم مرتكب شد يزيد كه نميتواند آن را انكار كند و آن جرم اهانت به سر بريده امام حسين بود كه:در حضور خواهر نالان او چوب مي زد بر لب و دندان اواي حسين اي زيب دامان بتول اي حسين اي زينت دوش رسولمرحبا بر اين لب و دندان تو آفرين بر طلعت خندان توآرزوي پادشاهي داشتي در پي اين كار سر بگذاشتيديدي آخر كرد ياري بخت ما آمدي با سر به پاي تخت ماتمام مردم را ناراحت كرد همه زبان به اعتراض گشودند . فقط در ميان جمع مجلس خواهر ستم ديده حسين از روي تمسخر و از روي استهزاء آن بي دين صدا زد يزيد بزن . فقط در ميان جمع ، مجلس زينب به طعنه گفت بزن خوب مي زني. و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبونموسسه امام صادق (ع) (يزد - زارچ)از همه عزيزاني كه اثري از مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد رحيمي اعم از فيلم ويديويي نوار كاست عكس و غيره در تصرف خويش دارند تقاضا دارد كه آثار مذكور را به طور امانت در اختيار موسسه قرار داده تا از آن نسخه اي كپي تهيه كرده و سپس باز گرداند.
|










